شيخ ذبيح الله محلاتى
184
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
نيست عجب گر بحشر فخر نمايد * جاريهء كاخ تو بمريم كبري از شرف و شأن و شوكت تو همين بس * خادمهات آسيه است و مريم و حوا قدر تو مجهول بود و قبر تو مخفى * حق تو مغصوب گشت و چشم تو حمراء امت بىشرم خانهات زده آتش * مهبط جبريل سوخت عابد عزا در چه به پهلوت كافر وثنى زد * شد متزلزل بچرخ حضرت عيسى شل شود آن دست كو بزد به تو سيلى * ضلع تو از پا فكند بشكند آن پا گشت چه آن طفل بىگناه تو ساقط * غلغله برخواست ز اهل عالم بالا روز قيامت بس است بهر شفاعت * محسن تنها بنزد خالق يكتا فاطمه در هيجده بشست ز جان دست * واى بما شيعيان و خاك به دنيا ( خبر پرده و گوشواره ) صدوق در امالى و سائر علماء شيعه و سنى روايت كردهاند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هرگاه از سفرى مراجعت مىكرد اول به خانه فاطمه وارد مىشد در يكى از اسفار چون رسول خدا از مدينه بيرون شد چنان اتفاق شد كه فاطمه از براى خود دو دست برنجن از عاج و دو گوشواره و مرسلهاى از بهر خود بساخت و پردهاى از پيش باب بياويخت چون رسول خدا از سفر مراجعت فرمود به عادت هميشه به خانه فاطمه وارد شد و اصحاب آن حضرت از بيرون سراى ايستاده و ندانستند درنگ آن حضرت در آن سراى بدراز مىكشد تا متفرق شوند و اگرنه بمانند در اين انديشه بودند كه پيغمبر بيرون شد و آثار كراهتى در جبين مبارك داشت و طريق مسجد پيموده بر منبر صعود كرد اما فاطمه تفرسى فرمود كه اين اشياء پسند خاطر آن حضرت نيفتاد در زمان قلاده از گردن گشود و گوشواره از گوش و دست برنجن از دست بيرون كرد و پرده را از باب برگرفت همگان را بنزد حضرت رسول فرستاده فرمود به خدمت رسول خدا عرض كن كه دختر تو سلام مىرساند و مىگويد اين حمله را در راه خدا بذل فرما چون فرستادهء فاطمه برسيد ( قال رسول اللّه فعلت فداها ابوها ) تا سه مرتبه فرمود پدرش بقربانش آن طورى كه من مىخواستم